خيلي ميترسم.از بچگي از زلزله خيلي ميترسيدم. يك سال بعد از زلزله بم به همراه سعيده ساجدي نيا رفتيم براي سالگرد گزارش تهيه كنيم و از اون روز ترسم چند برابر شد.كودكان يتيم شده و زناني كه براي سير كردن شكم بچههاشان ناچار به تن فروشي روي آورده بودند
غم و غصه از سر و روي شهر ميبارد.ارگ بم هم در برابر اين همه درد و رنج قامت خم كرد. ارگ هم طاقت ديدن چنگ زدن كودك 2 ساله به خاك ويرانهاي كه روزي با پدر و مادرش در انجا اوقات خوشي را گذرانده بود را نداشت و از اين درد فرو ريخت.
و امروز زلزله قم.ميگويند تلافات جاني نداشته اما باور نميكنم.روستاهاي قم هم بمي ديگر است با خانههاي گلي . مگر ميشود دلمان را به زير نويس شبكه خبر كه ميخواهد تلقين كند فقط چند شيشه شكسته است خوش كنيم.
غم و غصه از سر و روي شهر ميبارد.ارگ بم هم در برابر اين همه درد و رنج قامت خم كرد. ارگ هم طاقت ديدن چنگ زدن كودك 2 ساله به خاك ويرانهاي كه روزي با پدر و مادرش در انجا اوقات خوشي را گذرانده بود را نداشت و از اين درد فرو ريخت.
و امروز زلزله قم.ميگويند تلافات جاني نداشته اما باور نميكنم.روستاهاي قم هم بمي ديگر است با خانههاي گلي . مگر ميشود دلمان را به زير نويس شبكه خبر كه ميخواهد تلقين كند فقط چند شيشه شكسته است خوش كنيم.

يا فاطمه (س) امروز قم بيشتر از بقيه شهرها عزادار بود. امروز مردم قم بيشتر از ما براي مظلوميت تو گريستند . امروز با دلي خون پيكر مرجع تقليدشان را تشييع كردند. يا زهرا (س) به حرمت اشكهايي كه براي محسنت ريختند وساطت كن و حق مادري را پيش گير.امشب آرامش را به مردم قم و شهرهاي اطرافش هديه كن.
پ ن:دلم خيلي براي پدر و مادر و برادرم كه تهران هستند شور ميزنه. كاش من هم اونجا بودم لااقل خيالم راحت تر بود. خدايا تو اين شب عزيز سلامت همه مردم ميهنمو از تو ميخوام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 21:29  توسط مطهره شفیعی
|
