تبليغاتX
رهگذر - خوش به حالتون که من برگشتم

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

خلاصه مطلب من نرفتم.یعنی رفتما اما خدا دوستم داشت و دوباره برگشتم( شایدم دوستم نداشته که دوباره برگشتم اما حتما شما ها رو دوست داشته که منو بهتون پس داد).

صبح خیلی به موقع و راس ساعت ما رو سوار هواپیما کردند.تازه ۲ تا دور هم باهاش زدیم اما چرا دروغ بوق نزدیم که اعلام شد موتور سمت چپ هواپیما از کار افتاد. به همین سادگی. یعنی اگه این موتور ۵  دقیقه دیرتر از کار افتاده بود الان باید غصه میخوردیدو و تو سرو کله خودتون میزدید و منم اون دنیا باید با نکیر و منکر (درست نوشتم؟) سر و کله میزدم.

همین .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:4  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان