تبليغاتX
رهگذر - بی خیالی

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

تهرانم اما بیشتر دوستام نمیدونن. دلم خواست بی خبر بیام آخه تازه سه روز بود که به باکو برگشته بودم که درد کلیه هام شروع شد و مجبورم کرد دوباره برگردم تهرون.

تصمیم گرفتم این چند روزی که به خاطر کسالت اینجام، بیشتر به دوستایی سر بزنم که در حقشون کم لطفی کردم و با اینکه شاید بیشتر از ۵ سال از بهترین و با خاطره ترین روزامو باهاشون گذروندم اما الان خیلی کم سراغشونو میگیرم.

جالبه که هنوز به ایسنا هم سر نزدم. راستش به خاطر دوری از استرس ترجیح دادم تا بهبود نسبی حالم اونجا نرم.

خیلی خوبه که آدم فرصتی داشته باشه که هر جوری دوست دازه بگذرونه.اما نه زیادا .کسل کننده میشه.این تجربه تلخو تو باکو داشتم.

خلاصه خواستید دعوتم کنید خیالتون راحت.بیکار بیکارم

مهمتر از همه دلم برای همراه همیشگی زندگیم( علی اصغر) یه ذره شده(لوسم.نه؟؟؟)

راستی هنوزم دلم برا صدام میسوزه. ( بابا مهربون)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:23  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان