تبليغاتX
رهگذر -

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

این شعرو تو سایت کلوپ پیدا کردم.خوشم اومد اینجا گذاشتم:(چیه شعر نوشتن به ما نیومده؟؟ !!!!)

اتل متل                                                                     
گل يا پوچ
گرگم به هوا
اينها كه در كودكي يادمان دادند
اصلا بازي نبودند
براي بازي دادن ما بودند.
اتل متل:
پاهايمان را جمع كنيم.
گل يا پوچ:
مشتهايمان را وا كنيم.
گرگم به هوا:
كه خود را هرچه زودتر
--- روي هر چيز هر چند سست---
بالا بكشيم.
قايم باشك:
چشم ببنديم تا ...
تاهمه فرصتها
كه چشم باز باز مي خواست.

جفت پاهايمان را
تا از روي سهم گليم خويش برداشتيم،
دستان مان رو شدند.
از بلنداي پوچ صفر سقوط كرديم
چشم كه باز كرديم،
خودمان را ديديم و هم بازي شده هايمان،
و ردپا هايي كه جلو تر از ما رفته بودند.
غروب كه شد،
دستهاي نشسته مان باقي مانده بود
كه با خود به خانه برديم
براي گرفتن سهم نفريني هر شب خويش از:
مادر

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:45  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان