تردیدم جب چیز بدمزه ایها!!!

آقا ما سالی یکبار دچار میشیم که هربار سرخودمونو کلاه میذاریم ازش خلاص میشیم (آخه ما چیز مهمی نداریم که بخوایم در موردش دچار تردید بشیم.)
تردید امسالمونم دیروز اومد سراغم. اینبار هر کاری کردم سرعقلم کلاه نرفت و گفت مثل بچه آدم بشین فکر کن. منم که معمولا از این کارا بلد نیستم مانند(بلانسبت) حماری در گلهای همیشگی باکو ماندم.
مساله مهمی نبود و تو ایرانم بارها باهاش طرف شده بودم اما نمیدونم اینبار وسوسه هم چاشنیش شده بود.بالاخره یک جورایی یه نیمچه تصمیمی گرفتیم تا ببینیم چی میشه. نمیگم ماجرا چی بود چون هنوز تردید دارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 15:13  توسط مطهره شفیعی
|