سلام.
از یاس فلسفی که مدتی دچارش بودم اومدم بیرون(البته موقتی)
هنوز به محیط جدید زندگیم تو باکو عادت نکرده بودم و حال و هوای تهران تو سرم بود .عصری به علی اصغر گفتم که به نظر تو واقعا چه حکمتی تو کار خداست که از هر چی بدش میاد به سرش میاد؟؟
تو دو یا سه سال اخیر از بارون بدم اومده بود و واقعیاتش میترسیدم الان آب و هوای باکو به حدی بارونیه که ترسم ریخته یا از بچگی زندگی با مفلوک ترین شرایط رو تو شهر خودم ترجیح میدادم اما دست روزگار....
و خیلی موارد دیگه
راستی تصمیم دارم تو وبلاگ جدیدم به نشانی http://gozareshgar.blogspot.com/ عکسها و گزارشاتی از باکو منتشر کنم. قشنگه. بد نیست سر بزنید. این وبلاگم هم به روز میشه اما اون یکی یه مقدار سنگین تر و عمومی تره.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:51  توسط مطهره شفیعی
|
