تبليغاتX
رهگذر - دلتنگیهای من

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

شاید فراقی که در این روزها ناچار به پذیرش آنیم،خود سودمند باشد،چیزهای بسیار بزرگ را تنها می توان از دور دید(جبران خلیل جبران)

کم کم موقع رفتن داره میرسه. پنجشنبه از ایسنا خداحافظی کردم.اما نه برای همیشه.سعی کردم پلهای پشت سرمو خراب نکنم تا شاید اگه روزی بازم برگشتم با احترام و آغوش باز پذیرام باشند.هنوز یک روز از رفتنم نگذشته که دلم بدجوری هوای اتاق مصاحبه شلوغ ،دعوا سر تلفن،بوی نون بربری های بعد از ظهرغیبت های درگوشی و هزار تا مورد دیگه تنگ شده.راستش دو هفته مونده که چمدونمو بر دارم و به دیار باکو سفر کنم.نمی دونم قراره چند وقت اونجا زندگی کنم و همین مساله آزارم می ده.می خوام تو این دو هفته به بیکاری و نرفتن به سرکار عادت کنم تا کمتر تو باکو دچار مشکل بشم.

دلتنگی به خاطر ایسنا از یک طرف،از طرفی هم این روزا مجبور به تخلیه خونه هستیم.کسی که خونه رو به ما داده احساس میکنه که با رفتن ما لزومی به خالی موندن خونه نیست.البته حق داره.خونه خودشه حق داره هر تصمیمی براش بگیره.اما.....

این روزا که بیکارم بیشتر می نویسم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:26  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان