تبليغاتX
رهگذر - برای حاجی بابای یک محله دعا کنید

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

چرا وقتی عزیزانمون کنارمونن قدرشونو نمی دونیم.به محض اینکه یک اتفاقی براشون میفته به آب و آتش می زنیم.انگار نه انگار که دیروز برای رفتن به خونه فلان فامیل و دوست برای خودمون بهونه های الکی میاوردیم اما امروز که همون شخص رو تخت بیمارستان افتاده چنان دلسوزی می کنیم و دایه نزدیکتر از مادر میشیم که ...

راستش این روزا خیلی داغونم.بابا بزرگم تو بیمارستان بستری شده و اوضاع خوبی نداره.امروز صبح که داشتند سوار آمبولانسش می کردند تا به یه بیمارستان دیگه منتقلش کنند تازه فهمیدم که چقدر دوستش دارم. هیچ وقت خاطراتی که بچگیهام با بابابزرگم داشتم رو مرور نمی کردم اما امروز ناخودآگاه تمام این خاطرات به ذهنم اومد و شرمنده شدم.

بابابزرگ من بابا بزرگ ۱۹ تا نوه نیست .اون بابابزرگه یک محله است.همه محل حاجی بابا رو می شناسند.از کوچیک تا بزرگ.عاشورا که میشه قابلمه دوست و فامیل تو خونه حاجی بابا جای خاص خودشونو دارن.آخه از وقتی یادمه بابابزرگم عاشوراها قیمه نذری امام حسین(ع) می پخت و پخش می کرد.دیروزم  تو فرودگاه سکته کرد.داشت می رفت پابوس امام رضا(ع)

از همه خواهش می کنم برای سلامتی حاجی بابای من دعا کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 11:35  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان