لباي خشكيده حرفي برا گفتن نداره
بازم يك چهارشنبه سوري ديگه اومد. اكثر بر و بچ ايسنا تو فكرن كه به بهانه خطرناك بودن خيابونا و آتيش بازي و... امروز زودتر از هميشه بهشت كوچولو كه هر روز داره از نشونيهاي بهشتيش كم ميشه بزنن بيرون.
خرداد كه بياد من چهارمين سال حضورمو تو ايسنا شروع ميكنم.اما ايسنا ۸۵ كجا و ايسنا ۸۲ كجا؟
امروز تو وبلاگ يكي از دوستام يامور ميخوندم كه ننجونش چهارشنبه سوريها به تعداد نوههاش تخم مرغ رنگ ميكرده و تو آجيل ميذاشته و چند تا رسم قشنگ ديگه داشته اما ننجونش پارسال فوت ميكنه و اين رسم و رسومات كم كم فراموش ميشه. اين دقيقا عين همون چيزيه كه تو ايسنا داره اتفاق ميافته. زماني كه دكتر فاتح بود خيلي چيزها تو ايسنا معنا داشت.حقوقمون ناچيز بود اما دم نميزديم چون دلمون خوش بود.امكانات نداشتيم و كسي تو فكرش نبود كه برامون عصرونه تهيه كنه اما تا چند روز با بوي بربريهايي كه آزاد برامون ميخريد و بوي يكي بودن و برادري تو ايسنا رو ميداد، مست بوديم.
يادمه فاتح هيچ وقت بين خبرنگاراش فرق نميذاشت و همه رو به يك چشم ميديد.قدرت رو فقط يك شوخي ميدونست و بس.
يك روز كه سر حقوق بچهءهاي هم سرويسيم با فاتح چونه زدم فكر كرد مشكل حقوق ناچيزيه كه ميگيريم اما وقتي فهميد كه يه جاي عدالت داره تو ايسنا ميلنگه، فردا صبح بهترين تصميمو گرفت و عدالتو به اين خونه بهشتي برگردوند.
من دلم خيلي گرفته.الان كه ديگه اون صميميت تو ايسنا نيست ياد خيلي چيزا افتادم.چرا بايد شب عيد دغدغه حقوقو داشته باشيم.همه ادارهها شب عيد كه ميشه بيشتر از هميشه به كارمنداشونميرسن اما اينجا هيچ چيز عوض نشده.
الان خانم غفاري اين مطلبو بخونه منو صدا ميكنه ميگه:شفيعي اين چرندياتو از وبلاگت بردار.مگه نگفتم خصوصيت آدما با همديگه فرق داره؟اره گفتي .اما بي عدالتي،تبعيض و زور تو مرام هيچ ادمي نيست.حالا كه نميتونيد از نظر معيشتي ما رو تامين كنيد لااقل صداقتو به اين خونه بهشتي برگردونيد تا دلمون به اون خوش باشه.
چهارشنبه سوري به همه خوش بگذره
