براستی در کشورهای جهان سوم هیچ مقوله خصوصی برای انسانها نمانده است و سایه سانسور را می توان به به خوبی در خصوصی ترین زوایای زندگی انسنها احساس کرد.
سانسور هر مطلب یا سایت و اخیرا وبلاگها را می توان از چند منظر مورد بررسی قرار داد:
از منظر اول تصور می شود که حاکمان بقا و ادامه حکمرانی خود را در فضایی بسته و محدود تضمین شده می دانند و فضای آزاد اطلاعاتی را بزرگترین تهدید می شمارند .
از منظر دیگری برخورد با نویسندگان سایت ها و وبلاگها هزینه های زیادی را از سوی فضای بین اللملی بر کشورهای جهان سوم و بویژه ایران تحمیل می کند همانطور که در ماجرای بازداشت فرید مدرسی و حنیف مزورعی و... شاهد آن بودیم بنابراین بهترین راه سانسوری است که جرمی را متحمل کشورها نمی داند.
اما من وبلاگ نویسی را عاملی برای تخلیه روح و روان انسانها می دانم و برخورد خشن و نسنجیده با وبلاگها را نه تنها سودبخش نمی دانم بلکه آن را عامل زمینه سازی برای انفجار و بحران می دانم.
