به عنوان مثال من دانشجوي ترم شش خبرنگاري با گرايش تخصصي استراتژيك هستم و تمام وقت كلاسهاي من به موضوع جنگ،بحران و خاورميانه و نفت و.... ميگذره اما بايد در سرويسي به امر مقدس خبرنگاري مشغول باشم كه كوچكترين ارتباطي با تحصيلاتم نداره.
من در سرويس صنفي آموزشي ايسنا هستم و جالب است كه تو اين سرويس يكي از سوژههاي مصاحبه ما در مورد انتقاد از بكار گيري دانشجويان و فارغ التحصيلان در رشتههاي مربوطه است.(رطب خورده منع رطب كي كند؟)
خيلي كلافه شدم.هيچ چيز اين مملكت سرجاي خودش نيست و اين مساله كوچك نمونهاي از آن است.
من همونطور كه قبلا هم نوشتم عاشق نوشتنم.ميخوام هرچي دوست دارو بنويسم.من دوست ندارم با اندك تخصصي كه در زمينه استرتژيك كسب كردم،نقش روابط عمومي دانشگاهها رو بازي كنم .اينها نمونهاي از سوالات من از روسا يا معاونان دانشجويي دانشگاههاست:
آقاي فلاني دانشجوها از نظر خوابگاه مشكلي ندارند.
آيا به دانشجويان صبحانه ميدهيد؟
آزمون كارشناسي و ارشد شما كي برگزار ميشه؟
خودتون قضاوت كنيد در شان يك خبرنگار استراتژيست هست كه به جاي پيشرفت در امور خارجي كشورش به اين مسايلي كه دانشجويان سال اول رشته ميكروبشناسي هم توانايي انجامشو دارند ،بپردازه