
رسيدن به حرمت قلم ارزش بالايي است و من فكر ميكنم كه تا حدودي به ارزش اون پي بردم.وقتي ميبينم بعضيها از قلمشون سواستفاده ميكنن،دلم ميسوزه.
من احساس ميكنم كه در اين مقطع دارم به قلمم آسيب ميرسونم چون اونو تو كاري كه هيچ علاقهاي بهش ندارم،مصرف ميكنم.چيزايي رو مجبورم بنويسم كه آه از نهاد قلمم برمياره و اگر زبون داشت چهها كه بهم نميگفت.اما چه فايده كه زندگي خرج داره.
بعضي مواقع كه يك فرصت كوتاه پيدا ميكنم همه فكرم اينه كه اگر نيازي به قلم زدن در تمجيد و تحسين بي دليل اين مسوول و آن وزير نداشتم،چي مينوشتم.هيچي.شايد تنها چند خط درد و دل تنهايي و گوشه و كنايه زدن به اين و اون.به ما بيشتر از اين ياد ندادند.تو نامههاي رسمي اداري،توي جشن و عزا،توي دوستي و دشمني فقط به ما خبرنگارا ياد دادن كه به تملق بزرگان بپردازيم و اگر قلممان خواست تنها يك كلمه راست بنويسد محكوم به شكستن ميشود و چيزي براي من سختتر ازشكستن قلمم نيست.
دلم خونه.از اينكه ميبينم ۴ سال درس خبرنگاري خوندم اما توي يك واحدش به من نحوه حرمت گذاري به قلمو ياد ندادند .نگفتن راست بنويسيم.من از استادي كه افتخار ميكند آگهي ۵ ميليون توماني را به يك خبر درست ترجيح داده است ،چي ميتونم ياد بگيرم.دلم براي مسوولان مطبوعات و رسانههايي ميسوزه كه مجبور شدند بعد از تغيير فضاي سياسي كشور سياست ارزشگرايي را بدون فكر و پيشينه پيش بگيرند.ناراحت نميشم اگه فلان رييس خبرگزاري يا روزنامه از نوشتههام ايراد بگيره چون من ارزش قلممو هر چند ميدونم درست ازش استفاده نميكنم ،ميدونم.
و در آخر واي بر ما خبرنگارنماها كه شهامت خود را به پول اندك فروختيم .
