ديروز يه مطلب گذاشته بودم اما از اقبال بلندم پريد!!!
1-
روز جمعه با علي اصغر زد به سرمون كه بريم نماز جمعه آذريها رو ببينيم. نزديك باكو يه شهرستان كوچيك هست مثل قم خودمون. اسمش ناردارنه. امامزاده اي به اسم بيبي رحيمه داره كه محل دفن دختر امام موسي كاظمه و بيشتر زنان اين شهر حجاب دارند.
خلاصه رفتيم به اين امامزاده كه خيلي بزرگ و با شكوه ساخته شده. از وقت اذان ظهر گذشت اما نه خبري از حضور مردم براي شركت در نماز جمعه شد و نه حتي صداي پخش اذان اومد. داشتيم برميگشتيم كه يكي از خادمام امامزاده اومد با يك دسته گل رز. گلدون رز بالاي ضريح رو برداشت و گلهاي قديمي كه خيلي نو تر از جديدها به نظر ميرسيد را عوض كرد و يك دونه به من داد. بعد سرگرم بحث با علي اصغر در مورد آمريكا و احمدي نژاد و وضعيت ديني تو اذربايجان و غيره شد. مثل خيلي از اذريها كه آواز دهل براشون از دور شنيدن خوش است از بروز جنگ ميون ايران و آمريكا حمايت ميكردن و از مواضع احمدي نژاد در برابر آمريكا همچين دفاع ميكرد كه انگار رييس دفتر ايشونه.اما به طور كلي مرد خوبي بود.
درباره نماز جمعه پرسيدم .گفت:اينجا كسي براي امام جمعه بودن ندارم و امكانش هم فعلا نيست.ميخوايد فلاني با اون گردن كلفتش بياد اينجا نماز بخونه؟(اسم اون گردن كلفتو بخاطر امنيت ملي حذف كردم!!!)
ما رو براي نشون دادن بقيه بخشهاي امامزاده كه خيلي بزرگه به طبقه پايين برد.شلوغ تر از بالا بود. يك مرد تقريبا 55 ساله با كلاه مشكي و تيپي مذهبي اون پايين نشسته بود و خادم اون قسمت بود. بعضي از كسايي كه ميومدند حدود هزار تومن خودمون و يا بيشتر به اين مرد ميدادند تا خرج امامزاده كنه. اين اقا از خانمهايي كه حجاب نداشتند خيلي محترمانه خواهش ميكرد از روسري براي ورود استفاده كنند و جالب كه هيچ كس هم مخالفت نميكرد و با لبخند شرمگونهاي قبول ميكرد.
از چند دالان گذشتيم.علي اصغر تو بخش كه چند مرد مشغول نماز بودند ايستاد به نماز.من هم دالان بغلي كه دو تا خانم مشغول نماز بودن شروع به نماز كردم.
در بخشي كه علي اصغر بود نماز جماعت برپا شد و حدود 12-13 تا مرد شروع به خوندن نماز جماعت كردن .براي همينم من حدود نيم ساعت زودتر از علي اصغر نمازمو تموم كردم و رفتم همونجايي كه خادم مسجد نشسته بود. ايراني كمابيش بلد بود و ميگفت تو خونه راديو و تلويزيون ايران رو نگاه ميكنن. كارت پستالي از جيبش درآورد و بهم نشون داد گفته كار زنمه.خودش بافته.عكس يك قالي با تصوير شهيد باكري بود.
گفتم شهيد باكري رو از كجا ميشناسيد؟گفت:ما همه چي رو در مورد جنگ ميدونيم.زمان جنگ از طريق راديو اخبار شما رو پيگيري ميكرديم. زماني كه آژير خطر ميزدن ميومديم همين امامزاده براي شماها دعا ميكرديم.(خدا خيرت بده پيرمرد)
حرفهاي زيادي از جنگ ما داشت كه احتمالا در مصاحبهاي باهاش ازش ميخوام همه رو بگه.
بنده خدا رو تو دوره شوروي چند بار به اتهام ايران پرستي گرفته بودن. بهش گفته بودن چون ريش داري پس ايران پرستي و اونم گفته بود پس مردم مسلمان انگليس و آمريكا هم كه ريش دارن ايران پرستند؟اين امر خداست كه ما ريش ميزاريم.
يك ميز بزرگ نزديك اين خادم بود كه توي يك ظرف شكلات و تو ظرف ديگه قند بود. به هر كس كه از زيارت برميگشت با اصرار شكلات و قند تعارف ميكرد. جالب بود كه همه مشتي برميداشتند و من با دهن باز از تعجب اونا رو نگاه ميكردم. چون معمولا تو ايران همه يكي برميدارن. تو همين احوال بودم كه پيرزني با يك كيسه شكلات واومد و يك مشت تو دستم شكلات ريخت.بعد كه خواستم اين شكلاتها رو تو ظرف روي ميز بريزم خادم بهم گفت:اين كارو نكن اينها نذريه بده به بيمارها.تازه فهميدم فلسفه مشتي برداشتن چيه.
يك نفر هم گوشت نذري زيادي رو آورده بود كه بردن طبقه بالا بين مردم تقسيم كنن./تا اينجا رو داشته باشيد/
2-
ايت الله تسخيري براي شركت در جشن عيد غدير خم كه از طرف سفارت ايران برگزار شد به باكو اومده بود. طبق معمول سفارت ما رو دعوت نكرد و ما خبرشو تو ايرنا خونديم.
از اونجا كه از اخبار رسمي و سفارشي نوشتن زياد خوشم نمياد اعتراضي به سفارت نكردم.
3-
فرداي جشن سفارت ، همون خادم امامزاده به ما زنگ زد و براي حضور در جشن غدير خم كه در آكادمي ملي تاتر جمهوري آذربايجان برگزار شد از ما دعوت كرد. جمعيت خيلي زيادي اومده بودن .از هر قشري.با حجاب و بي حجاب . دعوتنامه اي هم نبود و هر كي خواسته بود اومده بود. بدون كارتهاي دعوت آنچناني. سه طبقه سالن تاتر جمعيت نشسته بود.
اول مراسم نمايشي از واقعه غدير خم اجرا كردند كه با درك صحيح از وضعيت ديني كشورشون بعد از اينكه خطبه پيامبر خوانده شد نمايش رو تمام كردند و به بعد از ماجراي غدير خم اشاره نكردند.اونجا بود كه ياد تلفن سال گذشتم به .... در باكو افتادم . منتظر وصل شدن به بخش مربوطه بودم كه صدايي شنيدم : «لعنت بر عمر» . ظاهران مجلسي بر پا بود.
نتيجه گيري: ماي مسلمون پر مدعا كجا و اين مسلموناي بي ادعاي گمنام كجا؟؟؟؟؟