خيال نيست عزيز ! ...
صداي تير بلند است و ناله ها پيگير
چگونه اين همه بيداد را نمي بيني ؟
چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي ؟
و چند روز دگر نيز نوبت من و توست ،
كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم !
و يا به كشتن فرزند خلق برخيزيم !
و يا به كوه ، به جنگل ، به غار ، بگريزيم
چه حیف که هنوز پاییز نیامده به خواب زمستانی رفته ایم.همانند پیر افرادی شده ایم که به خاطرات جوانی دل خوش کرده و با آنها روزگار سپری می کنند.
سال 78 با توقیف سلام، به نشاط و غیرت خبرنگاریمان سلامی دوباره کردیم و اعتراضات مستمرمان اگر چه به ظاهر نتیجه مثبتی نداشت اما ثابت کردیم که در دفاع از اطلاع رسانی شفاف و صحیح هیچ فشار و ظلمی را به راحتی تحمل نخواهیم کرد اما امروز گمان دارم جوهر قلمهایمان که به گفته دکتر شریعتی توتمان است ،خشکیده و شاید زخمهای تازیانه اوین بر شانه های همراهانمان ما را از حرکت باز داشته است.
به واقع ما را چه شده است؟آیا غم نان اینگونه لبهایمان را به هم دوخته و چشمانمان را بسته است و یا درد دیگری بر وجودمان مستولی گشته که خود خود از آن بی خبریم؟
قبول واقعیتی سخت و تلخ است اما بر حسب طبیعت شغلمان باید واقعیتها را بپذیریم:دوستان، تلاش نوکیسه گان و اقتدارگرایان نتیجه داده است و باید امروز به رسم جوانمردی و لوطی گری این پیروزی را به آنها تبریک بگوییم.امروز چنان در گرداب بی تفاوتی و روزمرگی روزگار سپری می کنیم و سرمان را در برفی که حاصل تلاش هشت ساله اقتدارگرایان است فروبرده ایم که حتی ازخودمان هم خبر نداریم و این پیروزی با ارزشی برای اقتدارگرایان است.
در دوئلی باختیم که خود آغازگر آن بودیم.در سال 76 در عهدی نانوشته پسندیدم که واقعیات را بگوییم و مرارتها تحمل کنیم .با زندان رفتن همراهانمان در سالهای ابتدایی این عهد در ظاهر خنده را از لبهایمان دور نکردیم و شبها در خلوت دلتنگشان شدیم و گریستیم.
گذشت و کم کم طاقتمان به تنگ آمد و به موازات افزایش فشارها از تحملمان کاستیم و از عهد نانوشته عدول کردیم. اتش تفرقه ای که خواست بدخواهانمان بود را خودمان افروختیم و پی به اندیشه های ناصواب نبردیم و در نهایت امروزخبر توقیف شرق و ایران و نامه و ... را به راحتی و بی خیالی خبر گران شده قیمت نان و گوشت در مطبوعاتمان درج کردیم
هر چه بگندد نمکش می زنند ، وای به روزی که بگندد نمک