تبليغاتX
رهگذر

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

یکماه از حضورم تو باکو گذشت. یکماه خسته و کسل کننده. خیلی سخت و مسخره است.کار و بارتو ول کنی بری باکو !!! خدایی ترک بازی درآوردم.

فردا برمیگردم تهران.دلم می خواد دیگه به این خراب شده برنگردم.تنهایی، غربت وهزارتا کوفت و زهرمار دیگه داغونم کرده.از بچگی از هوای ابری و صدای رعدو برق بیزار بودم و افسردگی میگرفتم و حالا تو هوای مداوم بارانی باکو ....

مردمش با اینکه جزیی از ایران بودند از زمین تا آسمون با ما فرق دارند.اصلا اهل دوستی نیستند. نوع پوشش و سرگرمیهاشون، همه و همه با ما فرق داره. تنها تفریح من چرخیدن تو تارگوی ، مرکز خرید باکوست.

اصلا از این شهر و مردمش خوشم نیومده. اما آب وهواش قابل چشم پوشی نیست.متروها و مسایل نقلیه خلوتش هم از نکات مثبت اینجاست.فقط همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 8:8  توسط مطهره شفیعی  | 

خيال نيست عزيز ! ...
صداي تير بلند است و ناله ها پيگير
چگونه اين همه بيداد را نمي بيني ؟
چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي ؟
و چند روز دگر نيز نوبت من و توست ،
كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم !
و يا به كشتن فرزند خلق برخيزيم !
و يا به كوه ، به جنگل ، به غار ، بگريزيم

چه حیف که هنوز پاییز نیامده به خواب زمستانی رفته ایم.همانند پیر افرادی شده ایم که به خاطرات جوانی دل خوش کرده و با آنها روزگار سپری می کنند.

سال 78 با توقیف سلام، به نشاط و غیرت خبرنگاریمان سلامی دوباره کردیم و اعتراضات مستمرمان اگر چه به ظاهر نتیجه مثبتی نداشت اما ثابت کردیم که در دفاع از اطلاع رسانی شفاف و صحیح هیچ فشار و ظلمی را به راحتی تحمل نخواهیم کرد اما امروز گمان دارم  جوهر قلمهایمان که به گفته دکتر شریعتی توتمان است ،خشکیده و شاید زخمهای تازیانه اوین بر شانه های همراهانمان ما را از حرکت باز داشته است.

به واقع ما را چه شده است؟آیا غم نان اینگونه لبهایمان را به هم دوخته و چشمانمان را بسته است و یا درد دیگری بر وجودمان مستولی گشته که خود خود از آن بی خبریم؟

قبول واقعیتی سخت و تلخ است اما بر حسب طبیعت شغلمان باید واقعیتها را بپذیریم:دوستان، تلاش نوکیسه گان و اقتدارگرایان نتیجه داده است و باید امروز به رسم جوانمردی و لوطی گری این پیروزی را به آنها تبریک بگوییم.امروز چنان در گرداب بی تفاوتی و روزمرگی روزگار سپری می کنیم و سرمان را در برفی که حاصل تلاش هشت ساله اقتدارگرایان است فروبرده ایم که حتی ازخودمان هم خبر نداریم و این پیروزی با ارزشی برای اقتدارگرایان است.

در دوئلی باختیم که خود آغازگر آن بودیم.در سال 76 در عهدی نانوشته پسندیدم که واقعیات را بگوییم و مرارتها تحمل کنیم .با زندان رفتن همراهانمان در سالهای ابتدایی این عهد در ظاهر خنده را از لبهایمان دور نکردیم و شبها در خلوت دلتنگشان شدیم و گریستیم.

گذشت و کم کم طاقتمان به تنگ آمد و به موازات افزایش فشارها از تحملمان کاستیم و از عهد نانوشته عدول کردیم. اتش تفرقه ای که خواست بدخواهانمان بود را خودمان افروختیم و پی به اندیشه های ناصواب نبردیم و در نهایت امروزخبر توقیف شرق و ایران و نامه و ... را به راحتی و بی خیالی خبر گران شده قیمت نان و گوشت در مطبوعاتمان درج کردیم

هر چه بگندد نمکش می زنند ، وای به روزی که بگندد نمک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 11:24  توسط مطهره شفیعی  | 

همینمون کم بود!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 16:41  توسط مطهره شفیعی  | 

امروز طبق وبگردیهای معمول به وبلاگ مسعود ده نمکی رسیدم. دیدم مصاحبه ای که از طرف طراوت باهاش کرده بودم رو تو وبلاگش گذاشته.راستش اجل مهلت نداده بود که خودم نسخه چاپ شده این مصاحبه رو ببینم اما وبلاگ ایشان نذاشت عقده ای شم و بالاخره دیدم.

شما هم ببینید بد نیست

 

انقلاب براي پوپوليسم

 

 

گروه‌ اجتماعي – مطهره شفيعي:

ساختماني تلفيق شده از معماري يوناني و اسلامي در خيابان شهيد بهشتي محل ملاقات با كارگرداني بود كه در سالهاي اخير ساخت فيلم‌هاي اجتماعي را به حضور صرف در عرصه سياست ترجيح داد. مسعود ده‌نمكي با اينكه در دو فيلمش به مقولاتي مانند فقر و حاشيه اهميت زيادي داده است اما خود را در اين عرصه ها صاحب نظر نمي‌داند و تاكيد دارد كه در اين عرصه تنها يك روايتگر است. روايتگر فقر و حاشيه خود وجود حاشيه‌ در سالهاي اخير را انكار مي‌كند كه دلايل خاص خود را دارد و براي پي بردن به مفهوم حاشيه ما را به مطالعه تاريخ سال‌هاي دور فرا خواند.

كارگردان فيلم «آبي و قرمز» حرفهايي از جنس ديگر هم زد كه هم دولت سابق و هم دولت فعلي او را در اكران فيلمش دچار مشكل كردند و او ناچار به پخش فيلم‌هايش تنها در فروشگاه‌هاي پخش فيلم شد اما وي اين مقطع را زمان انتقاد نمي‌داند و اين موضوع را به آينده موكول مي‌كند. .....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 17:47  توسط مطهره شفیعی  | 

چند روز پیش به یه فروشگاه  صنایع دستی باکو رفتیم یه مجسمه داشت که روش عکس بوش بود.این مجسمه باز می شد توش عکس بلر بود و بعد سه لایه دیگه عکس مسولان کشورهای اروپایی بود. داشتیم از فروشگاه بیرون می یومدیم که فروشنده داد زد: خمینی وارده(خمینی هم هست)

باز برگشتیم. یک مجسمه که عکس بن لادن داشت بهمون نشون داد.لایه زیری صدام و لایه بعدش عرفات و لایه چهارم امام موسی صدر و در نهایت لایه پنجم عکس امام  خمینی (ره) بود. یعنی چی؟ عکس امام کنار بن لادن و صدام؟

استغفرلله.شاید حسین نورانی هم به همین دلیل به جای این ترکها تو وبلاگش توبه کرده.

 انشالله که بی غرض بوده

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:24  توسط مطهره شفیعی  | 

دلم نمیخواد بنویسم مگه زوره؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:23  توسط مطهره شفیعی  | 

دیشب گنجی مهمان صدای آمریکا بود. حرفهای بی ربط زیادی زد بطوریکه از تصوراتی که نسبت به او داشتم شرمنده شدم . حکمرانان ایران هر چقدر در حق گنجی بد کرده بودند اما صدای آمریکا جای خوبی برای بیان آنها نبود.

گنجی بعد از آزادی از زندان از سوی گروههای ایرانی به طرزی که توقع داشت مورد حمایت قرار نگرفت و روانه کشورهایی شد و با افرادی دیدار کرد که حساسیت زیادی در ایران بر روی آنها وجود دارد و دیشب به طور مستقیم انتقادات نابجایی را مطرح کرد.

متاسفم که مجری برنامه هم او را بازی داد.در دقایق پایانی برنامه از او در مورد ۷۵ میلیون دلار کمک آمریکا به مخالفان حکومت ایران پرسید که گنجی این کار را تقبیح کرد و گفت که هیچ یک از دموکراتها نباید از این مبالغ استفاده کنند. مجر ی با شیطنت گفت: هزینه این برنامه با همین  ۷۵ میلیون دلار تامین می شود.

اکبر آقای گنجی این راهش نیست!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:5  توسط مطهره شفیعی  | 

من از بیگانگان هرگز ننالم ** که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

این مسلمونای باکو هم برای خودشون عالمی دارند.۹۹ درصدشون از نظر پوشش رو دست اروپایی ها بلند شدند.

دیروز یکی از آقایونی که تو محل کار ماست با اصرار به من می گفت :روسریتو بردار و وقتی  رفتی ایران باز سرت کن.این اداها مال آخوندهای ایرانه.

هر چی خودمو کشتم تا قانعش کنم که حجاب ربطی به آخوند و غیرآخوند نداره و دستور دین و قرانه نتونستم. یاد غیر مسلمونهایی افتادم که خیلی راحت تر از این مرد دلیل حجاب مسلمونها رو می فهمیدند و تاسف خوردم

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 12:22  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان