تبليغاتX
رهگذر

رهگذر

اجتماعی.سیاسی و...

تولدمه. همین. بیست و پنج سالم شد. همین. اصلا هم خوشحال نیستم وهمین.

روزگار بر وفق مراد نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0:22  توسط مطهره شفیعی  | 

 
 و شما :

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما :

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما :

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...

پس از این مرا کمتر خواهید دید !! «دکتر شریعتی»


یادمه هفته پیش با اعتماد به نفس مطلق به یکی از عزیزترین افراد روزگار گفتم:" این نیز بگذرد " اما امروز دارم به حرفی که زدم شک میکنم.خدایا این روزها سخت به بودنت در کنارم نیازمندم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 7:59  توسط مطهره شفیعی  | 

کی میگه نمیشه . میشه خوبشم میشه.

نمیدونم.این روزا دوباره آناناس لعنتی اومده سراغم.میدونم فکر میکنید خل شدم اما خیلی سالمم.ولش کن اصلا.

خبر مهم اینکه دکتر فاتح اومده ایران و همه ما رو خوشحال کرد. بچه های ایسنا واقعا مرام دارند .حتی کسایی که بعد از رفتن دکتر به ایسنا اومده بودند به دیدن ایشون رفتند. خبر دیگه اینکه باکو بی باکو.فعلا رفتن من به باکومنتفی شده و علی اصغر هم تا سه ماه دیگه برای همیشه برمیگرده.

خبر دیگه ندارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 20:16  توسط مطهره شفیعی  | 

سال ۸۶ هم با همه خوبیها و بدیهاش تموم شد و سال ۸۷ شروع.

ایسنا یه خبر در مورد حضور مردم در بهشت زهرا در شب عید داده بود که منو برد به خاطرات دو سال قبل(البته فکر کنم دو سال) قبل. علی اصغر طبق معمول شیفت ایسنا بود و منم بالطبع ایسنا بودم. سال تحویل هم حدودای شب بود. آقای نادعلی زاده اصرار داشت که الا و بلا باید بری بهشت زهرا خبر بیاری .عکاس  قرارهم بود بیاد ایسنا با هم بریم. اول از همه دلم برای خودم سوخت که از قبرستون اونم تو شب وحشت دارم ، بعدش هم دلم به حال مرده ها سوخت که از دست ما خبرنویسها آسایش ندارند.

خلاصه التماسهای من حاصلی نداشت و کم کم آماده رفتن میشدم که خبر رسید عکاس محترم از خونه راهی بهشت زهرا میشن و ما رو قال میزارن. شاید بهترین خبر برای من تو سال ۸۵ همین خبر بود.

نوروز ۸۶ هم تنها سالی بود که زمان تحویل سال خونه خودمون بودیم. امسال هم که علی اصغر شیفته و تو باکو سال رو تحوبل کردیم.

*** امسال عید باکو مملو از ایرانی بود و باید بین اونها دنبال اهالی باکو میکشتیم.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:39  توسط مطهره شفیعی  | 

محدودی از مردم فخیم و مهربان و با دانش سرزمین ادبا و دانشمندان و بزرگان جمهوری آذربایجان اینک دچار وهمی سنگین شده اند که بیرون کشیدن آنها از این وهم کاری بس دشوار و به مثابه عهدنامه ننگین ترکمنچای است.

این فهیمان تاریخ در آخرین بیانات گهربارشان مدعی شده اند که ضعیفه انوشه انصاری که روزهای نه چندان دور سفری به بلاد کفر فضا داشته اند در بلاد علما و فضانوردان جمهوری آذربایجان پرورش یافته است. 

همچنین به مثابه نام گهربار نظامی گنجوی ، ایشان خود را صاحب این شاعر پرآوازه ایران دانسته و زمانی که از آنها پرسیده می شود چگونه است که شاعرتان شعری به زبان شما نسراییده ست با پررویی تمام که سنگ پای قزوین را سفید فرموده است گویند: شعر آذری هم سروده اما گم شده است.

از آنجا که ما هیچ نداران ایرانی راضی به رضای کشور دوست و برادر جمهوری آذربایجان هستیم اکنون اعلا می کنیم که حسین رضا زاده اهل منطقه شاماخی، علی دایی متولد قبا، محمود احمدی نژاد تبعه اصیل باکو، اجداد محمد خاتمی ساکن بلبله، مرحوم تختی از قدیمی نشینهای شکی هستند و شعار مهم و حیاتی « انرژی هسته ای حق مسلم ماست» از کتب تاریخی جمهوری آذربایجان استخراج گردیده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 12:7  توسط مطهره شفیعی  | 

دیروز با حاج ایلغار ابراهیم اوغلو، یکی از رهبران مشهور دینی جمهوری آذربایجان  مصاحبه داشتم. خارج از مصاحبه بحث بر سر انتخابات آزاد تو کشورهای منطقه شد. نمیخوام بحثهایی که در این مورد داشتیم رو بیارم.

فقط نکته جالب این بود که گفت"من مهندس موسوی رو خیلی دوست دارم. ایشون برای انتخابات ریاست جمهوری ایران گزینه مناسبی است". خیلی جا خوردم بین این همه آدم سیاسی که صبح تا شب تو تیتر مطبوعات ما جولان میدن مهندس میرحسین موسوی خاموش هنوز در یادها است.

میگفت که مصاحبه و سخنرانیهای مهندس موسوی رو مطالعه کرده و ایشون را آدم بسیار روشنفکر با فکر بالا دانسته.

این مساله منو برد به خاطرات انتخابات ریاست جمهوری گذشته که با بر و بچ ایسنا کارو تعطیل کردیم و رفتیم محل کار مهندس موسوی تا ازشون درخواست کنیم تا در صحنه انتخابات به رقابت بپردازند.

نمیونم. تو زمانی که سیاستمداران ما میخوان به هر ضرب و زوری خودشونو تو دل مردم جا کنن ، سکوت مهندس موسوی ایشون رو حتی در خارج از مرزها تو دلها زنده نگه داشته.  شاید" از دل برود هر آنکه از دیده برفت" باید به "از دل نرود هر آنکه از دیده برفت" تغییر کنه. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:34  توسط مطهره شفیعی  | 

 

چهار تا  از اين جا مونده و از اونجا رونده  يك وبلاگ راه انداختن وچه غلطايي كه نميكنن:

 

 

بسم الله القاصم الجبارين
اي دشمن حق ما دلير و حق پرستيم
برگرد تا سربند يا زهرا نبستيم


از آغاز فعاليت اين پايگاه دوستان زيادي تمايل داشتند عضوي از اين گروه باشند و فعاليت هاي خود را در قالب يكي از اعضاي گروه جهاد مجازي ادامه بدهند.در ابتدا به علت پاره اي از مشكلات موفق به اين كار نشديم و شايد برخي دوستان هم بخاطر اين قضيه از ما دلگير شده باشند اما بعد از بررسي تصميم بر اين شد اين حركت(عضو گيري و دسته بندي و فعاليت)در دو مرحله انجام شود:
مرحله اول:
در مرحله اول دوستاني كه تمايل دارند عضوي از گروه جهاد مجازي باشند و در آينده در اين پايگاه فعاليت كنند اطلاعات زير را براي واحد ثبت نام گروه جهاد مجازي ارسال نمايند:
1-ايميلي كه به طور روزانه آن را چك مي كنيد
2-آي دي ياهو جهت ارتباط آنلاين
3-نام مستعار
4-آدرس وبلاگ(الزامي نيست)
5-نوع مهارت *
* اين گزينه (نوع مهارت) جهت گروه بندي و دسته بندي اعضا براي ادامه فعاليت در گروه مي باشد.در ضمن اين گزينه شامل همه افراد مي شود و لزوما براي افرادي كه تبحر خاصي در زمينه هاي مختلف كامپيوتري داشته باشند نيست.


مرحله دوم:
بعد از عضو گيري كه احتمالا حدود دو يا سه هفته به طول خواهد انجاميد اعضا به دو گروه شناسايي و عمليات تقسيم خواهند شد و براي هر گروه سرپرستي انتخاب و اعضا مي بايست فعاليت هاي خود را با سرپرست خود هماهنگ نمايند.


واحد شناسايي:جمع آوري گزارشات تخلفات وبلاگ ها و وب سايت هاي ايراني متخلف و ارسال براي سرپرست و در كل شناسايي متخلفين.ضمنا بعد از بررسي تخلفات شناسايي شده در صورتي كه تخلفات نياز به ارجاع به نهاد هاي قانوني داشته باشد توسط مدير گروه براي دفتر اينترنت دادسراي عمومي و انقلاب تهران ارسال و در غير اينصورت به واحد عمليات ارجاع داده خواهد شد.
واحد عمليات:هك و تخريب پايگاه هاي متخلفين و جمع آوري اطلاعات آنها و ارسال براي سرپرست واحد عمليات.


ايميل واحد ثبت نام:vj.register@gmail.com


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 9:10  توسط مطهره شفیعی  | 

دیروز الهام علی اف از طرف بنیاد چنگیز مصطفی اف و کمپانی آنس که فعالیت رسانه ای داره به عنوان مرد برتر سال جمهوری آذربایجان انتخاب شد.

مراسم اهدای جوایز دیشب از طرف همین شبکه آنس پخش شد. جایزه تعلق گرفته به رییس جمهور : یک ساعت مچی! ۵۰۰۰ منات(معادل ۵ میلیون خودمون) با کسر ۷۰۰ منات مالیات!! و یک دیپلم افتخار

 

به نظرم این هدیه برای یک رییس جمهور خیلی کم و غیر قابل قبول بود. یعنی از افتخارات رییس جمهور یک

 کشور باید با ۵ میلیون تومان تقدیر بشه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

نکته مثبت این بود که نشون داد این کشور تازه به دوران رسیده حتی از رییس جمهور هم مالیات میگیره( بگذریم که بیشتر درآمد این جمهوری از رشوه بدست میاد)

البته من به شخصه فکر میکنم غرضهایی تو کار بوده. چون الهام علی اف رابطه خوبی با شبکه آنس نداره و پارسال میخواست در این شبکه رو گل بگیره. 

 

به هر حال ایران رو عشق است که برای هر  مدالی که ورزشکاراش میارن حداقل ۳ برابر این پاداش بهشون میده. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:46  توسط مطهره شفیعی  | 

آناناس دوست داشتنی خداحافظ.

خدایا شکرت که اینبار مهلت پوست کندن آناناسو نداشتم. امیدوارم این آخرین خداحافظی من از این نوع باشه.

پ ن: دیونه نشدم. آناناس حالت رفتاری خاصیه که امروز یه استاد دانشگاه بهم یاد داد. اگه دیروز رفته بودم باکو و این استادو نمیدیم شاید آناناسو پوست میکندم!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 21:41  توسط مطهره شفیعی  | 

عمریست که زیر بیرقتان جا گرفته ایم

یک قطره اشک داده و دریا گرفته ایم

شالی که بسته ایم برای عزایتان

از ریشه های چادر زهرا گرفته ایم

امروز همشهری خانواده مطالب جالبی داشت. گزارش در مورد ممنوعیت حمل علامت از سوی هیات ها جالب بود. یعنی یه عاشق امام حسین (ع) ۶۰ میلیون تومن خرج چهار تا فلز میکنه که وفاداریشو به خاندان اهل بیت نشون بده؟؟با این پول میشه چند تا خانواده رو سیر کرد؟ داروی چند تا بیمار فقیر رو تامین کرد؟ جهاز چند تا عروس رو داد که سرافکنده به خونه شوهر نرن؟خود امام حسین هداینشون کنه.

مصاحبه با کویتی پور هم جالب بود.خواننده ممد نبودی ببینی تو این مصاحبه حرفایی از جنس دیگه زده بود. معلومه دلش حسابی پره.

پ ن: چه حالی از آدم گرفته میشه وقتی وقت میزاری و به کسی که نمیدونست خبرنگاری رو چه جوری  مینویسند یاد بدی که تیتر و لید و متن خبر چیه و حالا که جون عمه محترمش فکر میکنه برا خودش یه پا اوستا خبرنگار شده، زنگ بزنی و جواب نده.بعضی ها یه ذره جنبه ندارن.

خدا هدایتشون کنه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:52  توسط مطهره شفیعی  | 

تبلیغات رایگان